خانه » تاریخ ایران » «تاثیر فرهنگ ایران بر امپراتوری عثمانی»، بخش سوم

«تاثیر فرهنگ ایران بر امپراتوری عثمانی»، بخش سوم

ادبیات ایران و آناطولی
در عثمانی این تاثیر ادبیات ایرانی ادامه یافت. ولی الدین احمد پاشا برپایه خواندن دیوان های فارسی، بنیاد ادبیات کلاسیک عثمانی را گذاشته است.
از این جهت آذری ها چون هم ترکی و هم فارسی میدانستند نقش بزرگی در این رهگذر داشتند.

آذری ها در انتقال فرهنگ و ادبیات ایرانی به آناطولی نقش بزرگی بازی کردند.
در زمان سلجوقیان بزرگ (سلجوقیان ایران) در شعر و ادبیات، قانعی، ابن بی بی، به فارسی نوشتند.
حتی سلاطین سلجوقی اشعار فارسی می سرودند و در «مجلس عشرت» شعرای مهم آنها شعرای ایرانی و فارسی گو بودند.
مولانا جلال الدین رومی در قونیه(کونیا) مستقر شد اما به فارسی نوشت.

من از بررسی هایم میدانم که در غرب (آناطولی)، مثلا در شهر بورسا بعنوان نمونه وقتی ابن بطوطه به این شهر آمده روستائیان آنجا عربی نمی دانستند.

ابن بطوطه میگوید اینجا کسی هست که عربی بداند؟
پاسخ میدهند که بله، یکی هست.
(ملای ده را) می آورندش پیش ابن بطوطه.
آن شخص هم فارسی حرف میزند.
ابن بطوطه هم تعجب میکند و میگوید این که عربی نیست!
و آن شخص هم برای تبرئه خود میگوید این که من حرف میزنم «فارسی قدیم» است!!
یعنی در آناطولی هر کس (خیلی ها) فارسی میدانست یعنی حتی ملای ده هم فارسی می‌دانست.

بعد از 1453 که عثمانی ها امپراتوری خود را به رهبری فاتح (سلطان محمد) تاسیس میکنند از نظر فرهنگی کلا متوجه ایران میشوند.
یک نمونه بدهم.
شاعر و متصوف بزرگ جامی وقتی از مکه برمیگشت در حلب خبری از فاتح سلطان محمد می آید که با ارسال 5000 سکه طلا به جامی او را به استانبول دعوت میکند.

ولی جامی که در زمان تیمور در منطقه ای شامل مراکز مهم فرهنگ ایرانی مانند هرات، مرو و سمرقند زندگی میکرد به فرهنگ نوپای ترکی در استانبول التفاتی نکرد و به هرات بازگشت.

ترک های سرزمین های اسلام و اداره دولتی

بعد از سال 1040 ترک ها بودند که بر دنیای اسلام و از آن جمله ایران حکومت کردند.
آنچه که ترک ها با خود آوردند اداره دولت و برتری قانون، قوانین و موارد ممنوعیت بود.
یعنی در اداره دولتی آنچه که ترک ها در زمان سلاطین ترک آوردند و از سنت دولتداری ایرانی فراتر میرفت اصل برتری حکمران و اتوریته دولت بود.
عثمانی ها نماینده این اصل هستند.

فاتح سلطان محمد قبل از همه چیز سلطان و حکمران مستقلی است که ورای قوانین اسلامی قوانین عرفی خود را وضع کرده است. این در خلافت اسلامی وجود نداشت.
یعنی نوآوری ترک ها در اداره دولتی حاکمیت اتوریته دولت و قوانین بود.
این هم سهم ترک ها در ادبیات و فرهنگ ایرانی بود. عثمانی نماینده این است.

فرهنگ ایرانی و اروپا
هم در دوره خلافت و هم کلا در دوره اسلامی، اسلام، آثار قدیم و کلاسیک از جمله دوره باستان هلنیستی (و علوم) و آثار آن دوره مانند مکتب افلاطون، تصوف، کلام، فلسفه، فلسفه اسلامی را از طریق فرهنگ ایرانی – یونانی ادامه داد. در آن دوره اروپا در جهالت به سر میبرد.
در زمان عباسیان یک سنتزی از فرهنگ های ایرانی، یونانی و اسلامی بوجود آمد.
این را مثلا هانری پلن (؟) در کتاب معروف «هارون الرشید و کارل بزرگ» هم مینویسد.

آن وقت ها سلطنت کارل بزرگ (شارلمان) در مقایسه با امپراتوری هارون الرشید بسیار کوچکتر و محقر تر بود.
در اروپا اولین اسکولاستیک ها، اسکات، و دیگران… مثلا تا قرن پانزدهم در بولونیا فلسفه ابن رشد تدریس میشد.

در علم نجوم آثار اولوغ بیگ و قبل از او رازی ترجمه میشد. راهبان اسکولاستیک اروپا برای آموختن فلسفه به اسپانیا میامدند.
آثار ابن رشد وابن سینا مانند «قانون» ترجمه میشد.
یعنی فرهنگ اروپا قبل از اینکه در قرون 14 و 15 مستقیما به منابع یونانی مراجعه کند و به مدنیت مدرن دست یابد کاملا نمایانگر فرهنگ اسلامی و ایرانی است.
آمدند و از ما، از اسلام آموختند اما در این موضوع نباید غلو کرد.
زمانی که دانشمندان بیزانس بعد از فتح استانبول به ایتالیا رفتند و زبان یونانی را آنجا درس دادند، آنجا، ابتدا در فلورانس یک جریان هومانیستی شروع شد و آنها دیگر مستقیما افلاطون، ارسطوو عموما کلاسیک های یونانی را مستقیما از منابع اصلی و یونانی آن مطالعه کردند و بدین ترتیب یک فرهنگ نوین ایجاد شد که عبارت از رنسانس و هومانیسم بود.
این را اسلام ایجاد نکرد، ایران ایجاد نکرد.

ایران تا قرن چهاردهم زمینه را فراهم کرد اما از قرن 14 و 15 به بعد اروپا مستقیما با مراجعه به منابع یونانی فرهنگ معاصر اروپائی را بوجود آورد.
خلیل اینالجیق
ترجمه از دکتر عباس جوادی

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*


Powered by تاریخ و تمدن ایران و جهان | Designed by ariya